۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

مجید دری و ضیا نبوی همچنان محروم از حق ملاقات حضوری

مجيد دری، دانشجوی محروم از تحصيل که با حکم قاضی پير عباسی، رييس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به شش سال حبس همراه با تبعيد به زندان بهبهان محکوم شده است طبق نظر دادستان تهران، جعفری دولت آبادی از هر گونه مرخصی محروم شده است .اين زندانی سياسی که چندی پيش از زندان اوين به زندان بهبهان تبعيد شد اکنون در اين زندان که هزار کيلومتر با محل زندگی خانواده اش فاصله دارد نگهداری می شود . با اينکه دری به زندان بهبهبان تبعيد شده است اما همچنان اجازه استفاده از مرخصی و ملاقات حضوری او با دادستان تهران است و اين نکته در پرونده وی درج شده است .لازم بذکر است مجيد دری به بيماری کم خونی و سردردهای شديد مبتلاست اما دادستان و بازجويان حتی حاضر نيستند به اين دانشجوی محروم از تحصيل مرخصی درمانی بدهند .

همچنين ضيا نبوی، دانشجوی محروم از تحصيل يکی از زندانيان حوادث پس از انتخابات که نزديک به دو سال است که در زندان به سر می برد و نيمی از اين مدت را نيزدر زندان کارون اهواز در تبعيد گذرانده است، از هرگونه مرخصی محروم بوده است و يک ساعت را نيز خارج از زندان نگذرانده است .زندان کارون وضعيت بهداشتی و رفاهی بسيار نامناسبی دارد و ضيا در مدت تبعيدش سختی های زيادی کشيده، خانواده او نيز به دليل دوری راه و مشکلات ديگر قادر نيستند هميشه او را در اين زندان ملاقات کنند .معلوم نیست حاکمیت با این کارها به دنبال چیست و محروم کردن این فعالین دانشجویی از ابتدایی ترین خواسته های خود با چه هدفی دنبال می شود! به هر صورت همه می دانیم که "این نیز بگذرد" ...

۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

نامه نسرین ستوده از بند ۲۰۹ زندان اوين به دخترش مهراوه


با هم اين نامه را  می خوانيم :
مهراوه عزيز دلم!

دختر افتخار آفرينم!

از بند ۲۰۹ زندان اوين برايت سلام و آرزوی سلامتی می‌فرستم. از سبد سلام‌هايم نگرانی‌ها، دلتنگی‌ها و اشک‌هايم را برمی‌دارم تا سبدم سرشار از سلام و سلامتی برای تو و برادر عزيزت باشد.

شش ماه است از شما کودکانم دور مانده‌ام. در اين مدت تنها امکان چند بار ملاقات با شما را در حضور ماموران امنيتی داشته‌ام. در اين مدت حتی امکان ارسال نامه‌ای يا دريافت عکسی از شما يا حتی ملاقاتی آزادانه و بدون شرايط امنيتی را نداشته‌ام و تو نمی‌دانی چه غمی بر دلم چنگ می‌زد هر بار که می‌ديدم در چه شرايطی بايد با شما ملاقات کنم.

هر بار پس از ملاقات و هر روز و هر روز در جدال با خويشتن از خود پرسيده‌ام آيا حقوق کودکان خود را رعايت کرده‌ام؟ و تو نمی‌دانی چقدر نياز داشتم تا مطمئن شوم تو کودک نازنينم که به عقل و درايت‌ات ايمان دارم، مرا متهم به نقض حقوق کودکانم نمی‌کنی.

می‌دانی مهراوه جان، اصلا از روز اول بازداشتم به تو و برادرت و حقوق‌تان می‌انديشيدم و برای تو به دليل سن و سال‌ات بيشتر نگران بودم. نگرانی از طاقت‌ات و قضاوت‌تو، نگرانی از روحيه‌ات و بالاتر از همه، نگرانی از پذيرش اين موضوع توسط دوستان و همکلاسی‌هايت. اما ديری نگذشت که ابرهای ترديد و دودلی رخت بربستند و من دانستم هيچ يک از آن نگرانی‌ها واقعيت ندارند و من، نه، ما توانستيم محکم بر جای خويش بايستيم . . .


تو به مانند من طاقت آوردی، در پاسخ به صحبتم که گفتم: “دخترم يک زمانی فکر نکنی کاری کردم که شايسته‌ی چنين مجازاتی باشم و فکر شما نبوده‌ام” و بعد با اطمينان به تو گفتم: “همه‌ی کارهايم قانونی بوده است” به مهربانی با دست‌های کودکانه‌ات صورتم را نوازش کردی و به من اطمينان دادی که: “می‌دانم مامان . . . می‌دانم” و من آن روز از کابوس قضاوت فرزندانم رها شدم.

دخترم ! نگرانی‌هايم بابت رابطه تو و همکلاسی‌هايت نيز کاملا اشتباه بود، زيرا هميشه نسل جديد، زودتر از پدر و مادرها به خرد و انديشه‌ورزی می‌رسند . . .

و اين چنين بود که من از همه‌ی نگرانی‌ها خلاص شدم و محکم و استوار بر خانه اولم ايستادم . . . .

اين ايستادگی را بيش از همه، مديون تو و پدرت هستم.

مهراوه عزيز دلم!

بگذار کمی از خاطرات خوش‌مان برايت بگويم. بارها شبها موقع خواب در زندان به يادم می‌آيد چگونه تو را خواب می‌کردم. در ميان لالايی‌های مختلف و شعرهای متفاوتی که برايت می‌خواندم. “پريا” را خيلی دوست داشتی. شب‌ها موقع خواب “پريا” را می‌خواستی و من شروع می‌کردم:

يکی بود يکی نبود

زير گنبد کبود

لخت و عور، تنگ غروب سه تا پری نشسته بود…

دخترم!

يکی از مهم‌ترين انگيزه‌هايم برای پيگيری حقوق کودکان، تو بودی. همواره فکر می‌کردم و هنوز هم فکر می‌کنم که نتيجه‌ی همه‌ی تلاش‌هايم برای احقاق حقوق کودکان به هيچ کس، به اندازه کودکانم نمی‌رسد. هر بار که از دادگاه کودکان آزار ديده به خانه می‌رسيدم تو و برادرت را بيشتر و بيشتر در آغوش می‌فشردم. هنوز هم دليل آن را نمی‌دانم. اما گويا از اين طريق می‌خواستم آزار کودکان قربانی را جبران کنم !!!

يادم هست که يک بار گفتی دلت نمی‌خواهد ۱۸ ساله شوی و وقتی دليل‌اش را پرسيدم جوابی دادی که گويی کودکی امتيازهايی دارد که نمی‌خواهی از دست‌شان بدهی و تو نمی‌دانی اين جواب‌ات چقدر مرا خوشحال کرد.

در ميان حرف‌هايت چقدر شده که به من و پدرت گوشزد کرده‌ای که هنوز کودکی و بايد حقوق کودکانه‌ات را رعايت کنيم و اينکه هنوز ۱۸ سال‌ات نشده و . . .

و به اين ترتيب ما را وادار به رعايت حقوق خودت می‌کردی و چه کار خوبی می‌کردی. چون گاه حتی غفلت می‌تواند حقوق ديگران را پايمال کند هرچند آن ديگری، فرزند شخص باشد. رعايت حقوق، گرفتن حق، عدالت طلبی، قانون محوری و خلاصه داستان ترازو و شمشير همه، همان است که تو با زبان کودکانه‌ات می‌خواستی و ما را که خودمان را بزرگترين غمخوار و ولی تو می‌دانستيم هشيار می‌کردی.

مهراوه‌ی عزيزم!

همانطور که هرگز نتوانستم حقوق تو را ناديده بگيرم و در حد توان خويش در راه حفظ حقوق‌ات تلاش کردم، به همان ترتيب هرگز نتوانستم حقوق موکلانم را نيز ناديده بگيرم.چگونه می‌توانستم وقتی موکلانم در زندان‌اند، به محض دريافت احضاريه از ميدان به در بروم؟ چگونه وقتی آنها به من وکالت داده بودند و در انتظار محاکمه بودند آنها را رها کنم؟ هرگز نمی‌توانستم.

در پايان دوست دارم به تو بگويم که باز هم برای حفظ حقوق بسيار کسان و از جمله کودکانم و آينده شما، وکالت چنين پرونده‌هايی را پذيرفتم و بر اين اعتقادم که سختی‌هايی که خانواده ما و بسياری از موکلانم طی سال‌های اخير تحمل کرده‌اند، بی‌نتيجه نيست. عدالت درست در همان زمان که از او کاملا قطع اميد کرده‌اند، از راه می‌رسد. بی‌گمان می‌رسد . . . برايت دنيايی کودکانه و پر از شادی و شادمانی آرزو می‌کنم. اگر بابت پرونده‌ام از بازجويان يا قضاتم ناراحت و دلتنگی، با نوای کودکانه‌ات برايشان آرامش طلب کن تا شايد از اين راه ما نيز به آرامشی شايسته دست يابيم.

دلتنگ توام

صد بار می‌بوسمت

مامان نسرين

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

ملاقات چند دقیقه ای فخرالسادات محتشمی با مصطفی تاج زاده و مرخصی سه روزه


به گزارش تحول سبز ،فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاج زاده که از روز ۲۵ بهمن ماه سال گذشته در بازداشت به سر می برد، عصر امروز به مرخصی سه روزه آمد.
همچنین اشاره شده است که، محتشمی پور حاضر به پذیرش مرخصی خود قبل از ملاقات با همسرش نشده بود و به همین دلیل مسئولین زندان اجازه ملاقات چند دقیقه ای این زوج را پیش از مرخصی خانم محتشمی پور می دهند و وی پیش از ترک اوین موفق شده است تا بالاخره مصطفی تاج زاده را ببیند.
این مرخصی پس از اتمام بازجویی های فخرالسادات محتشمی پور و به مدت سه روز اعطا شده است و وی روز یکشنبه به اوین بازمی گردد.

شعری از سید ضیا نبوی(دانشجوی زندانی) در زندان خطاب به قاضی

شعری که سیدضیا نبوی در زندان خطاب به قاضی پیرعباس سروده، کسی که در دادگاه بدوی او را به 15 سال حبس (10 سال در تبعید) و 74 ضربه شلاق محکوم کرد

ای آنکه تو را نام و لقب از داد است/ با من تو هر آنچه کرده ای بیداد است
زین حکم غریبی که توام فرمودی/ انصاف و عدالتت همه بر باد است
کردار من ار به پیش حکم ات بنهند/ گویند همه که وحدت اضداد است
تزویر و نفاق و بددلی در من نیست/ با صدق و صفا وجود من همزاد است
سال است رقم ها که تو می فرمایی/ در حیرتم این نکته تو را در یاد است!؟
آخر چه بگویم عدلیه ایران را/ سر تا قدمش چون که همه ایراد است
قصد گله و شکوِه ندارم ورنه/ ظلمی که نمودی پاسخش فریاد است
اینجا که تو اَم منزل دوران کردی/ پیش قدمش خرابه هم آباد است
روحم به هزاران سفر پرغوغا/ لیکن بدنم در قفس صیاد است
زندان نکند خانه در آن انسانی/ کو جان و دلش ز بند غم آزاد است
از غیر نرنجیم و ره کین نَرَویم/ کاین راه و روش ز هستی ام بنیاد است
؛"سید" که به چندین هنر آراسته است/ قلب اَر بتپد به سینه اش دلشاد است

گزارش تکان دهنده ی صندوق بین المللی پول و رشد اقتصادی صفر درصدی ایران همراه با تورم بیست و دو درصدی


صندوق بین المللی پول ،در گرارش جدید خود که درماه آوریل انتشار یافت، عمق بحران شدید اقتصادی در ایران را نشان داده است. این گزارش پیش بینی می کند که بحران اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۱ میلادی شدت گرفته و در قالب یکی از بی سابقه ترین اشکال «رکود تورمی» در تاریخ معاصر کشور، بروز خواهد کرد.
طبق ارزیابی صندوق بین المللی پول، نرخ رشد اقتصادی ایران از یک درصد در سال ۲۰۰۸ میلادی به ۰.۱ درصد در سال ۲۰۰۹ کاهش یافته و در سال ۲۰۱۰ نیز از یک درصد بیشتر نبوده است. بر پایه آمار انتشار یافته از سوی همان نهاد، در سه سال گذشته میلادی میانگین سالانه نرخ رشد ایران یک پنجم میانگین سالانه نرخ رشد در بیست کشور خاورمیانه و شمال آفریقا بوده است.در این گزارش  پیش بینی شده است که در سال ۲۰۱۱ میلادی، دو شاخص عمده اقتصاد کلان ایران رو به فاجعه خواهند رفت: نرخ رشد به صفر در صد تنزل خواهد یافت و، در عوض، نرخ تورم به ۲۲.۵ در صد اوج خواهد گرفت.
پیش بینی صندوق بین المللی پول، در سال جاری میلادی نرخ رشد اقتصادی ایران با صفر درصد از بیست کشور آفریقای شمالی و خاورمیانه (به استثنای لیبی که برای آن رقمی ذکر نشده) پایین تر خواهد بود. در عوض میانگین نرخ تورم ایران در سال ۲۰۱۱ با ۲۲.۵ در صد به بیش از دو برابر میانگین منطقه خواهد رسید و با فاصله زیاد دیگر کشور های منطقه را پشت سر خواهد گذاشت .
آمار مندرج در تازه ترین گزارش صندوق بین المللی پول، نشان از در پیش بودن یک فاجعه اقتصادی دارد و گویا این است فشار اقتصادی بر طبقه ی متوسط جامعه بیش از پیش افزایش خواهد یاقت.
اکنون می توان به دلیل عدم انتشار رشد اقتصادی از سوی  بانک مرکزی که البته زیر فشار دولت بوده، پی برد. اما  بعد از  انتشار گزارش صندوق بیت المللی پول، پنهان کردن نرخ واقعی رشد ایران دشوار می شود. البته فشار تورم روی مردم واقعیتی ملموس بوده و احتیاج به اعلام  یا عدم اعلام بانک مرکزی ندارد.
بی‌اعتمادی مردم  به دولت و آمار هایش کاملا طبیعی بوده و مردم دیگر با این مسئله و دروغ های دولتی کاملا کنار آمده اند.بنگاه های اقتصادی زیادی تعطیل شده اند و مردم خریدار کالا های چینی و ترک می باشند.با این وضع انتظاری بیش از این هم نمی توان داشت، به هر صورت سال سختی در پیش است.

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

سومین روز اعتصاب غدای مجید توکلی و دیگر یاران سبزمان در زندان رجایی شهر

سه روز از آغاز اعتصاب غذای مجید توکلی و دیگر زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر ، می گذرد.
چندی پیش این  قهرمانان میهن ، با انتشار بیانیه‌ای به وضعیت زندانیان و فشار بر خانواده زندانیان اعتراض کرده و با فخرالسادات محتشمی‌پور دیگر زندانی سیاسی و اعتصاب غذای ایشان، اعلام همبستگی کرده بودند.

علاوه بر مجید توکلی ،از جمله  دیگر عزیزانی که از روز یک‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰، اعتصاب غذا خود را شروع کرده‌اند می‌توان از کیوان صمیمی، منصور اسانلو، عیسی سحرخیز، رسول بداقی، حشمت طبرزدی، مهدی محمودیان، رضا رفیعی، جعفر اقدمی، علی عجمی، بهروز جاوید نام برد.

در بخشی از بیانیه زندانیان زندان رجایی‌شهر  که پیشتر منتشر شده بود،آمده بود، «همگام با سایر کنشگران صنفی، سیاسی، حقوق‌بشری و تمامی انسان‌های آزاده و شجاعی که در داخل و خارج کشور از فخرالسادات محتشمی‌پور اعلام حمایت می‌نمایند، همراهی کرده و از روز یکشنبه تا زمان تغییر رفتار کارگزاران امنیتی و قضایی با زندانیان و خانواده‌های آن‌ها دست به اعتصاب غذا خواهیم زد.»
مهدی سحرخیز، فرزند عیسی سحرخیز از امضا کنندگان بیاانیه اخیر هم در گفت‌و‌گو با دویچه وله به «اجرایی شدن قرارهای قبلی زندانیان سیاسی برای اعتصاب غذا» اشاره کرده و درباره احتمال پذیرفتن خواست زندانیان توسط زندانبانان می‌گوید: «موضوع قبول کردن با قبول نکردن اعتصاب غذا توسط زندانبانان نیست. موضوع همیاری با دیگر زندانیان است»
متاسفانه ،تاکنون مسوولان زندان از هرگونه توجه به خواسته های زندانیان و رسیدگی پزشکی به آنها خودداری کرده اند.
اکنون وظیفه ی تک تک ماست که این نقض آشکار حقوق اسرای در بندمان، را به تمام ایران و جهان برسانیم .

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

تنها را پیروزی جنبش سبز، فرهنگ سازی و آگاهی رسانی


دوستانی که مرتب قیامهای کور کشورهای عربی را بر سر ایران و ایرانی می کوبند، دوستانی که گله مند از کش آمدن جنبش هستند و مردم را متهم به سستی می کنند، دوستانی که مدام در شیپور تحریم فیلم فلان چاقوکش می دمند، یک سوال

چقدر اطلاع رسانی کرده اید؟ با چند نفر صحبت کرده اید؟ و به چند نفر در رابطه با مسائل جاری کشور آگاهی بخشیده اید؟ چه تعداد اعلامیه روشنگرانه (نه شعاری) پخش کرده اید؟ چند عدد سی دی از فیلمهای اعتراضات و اسناد دروغگویی های رژیم تهیه و توزیع کرده اید؟ چقدر در بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهی جامعه کوشیده اید؟

وضع اقتصادی امروز جامعه به شدت خراب است. گرانی های افسار گسیخته، اقتصاد بیمار و بازار کار بسیار شکننده و ضعیف به شدت طبقات متوسط و ضعیف جامعه را تحت فشار قرار داده است. از طرفی هم اوضاع فرهنگی جامعه هم دست کمی از اوضاع اقتصادی کشور ندارد. متاسفانه سطح فرهنگی کشور نیز به شدت افول کرده است و میزان آگاهی سیاسی و اجتماعی جامعه امروز حتی از دهه 50 نیز کمتر شده است. افراد جامعه به شدت سطحی نگر، خودخواه و بی اعتماد به هم شده اند. دغدغه نان و رفاه شخصی از هر مهم دیگری مهم تر شده است بطوریکه متاسفانه خیلی از خلقیات و رفتارهای انسانی را نیز تحت شعاع خویش قرار داده است
اگر اختلافات شدید سیاسی و غرض و مرضهای برخی فرصت طلبان را هم که کم تعداد هم نیستند به این معجون اضافه نمائیم لیست کاملی از موانع را خواهیم داشت که هرکدام از آنها می تواند براحتی عاملی برای توقف جنبش شود
حکومت هم به این مسائل واقف است و بخوبی از این موانع بعنوان پاشنه آشیل برای کشتن جنبش سبز سود می برد. گسترش بی فرهنگی(از جمله محصولات فرهنگی! صدا و سیمای دروغ)، افزایش فشارهای اقتصادی و بالطبع درگیری بیشتر مردم در روزمره گی و تفرقه افکنی بین اقوام، افراد و گروه های مخالف ابزاری بوده که تا به امروز توانسته اند نظام جور جمهوری اسلامی را حفظ نمایند. جمهوری اسلامی همه این ابزارها را تنها و تنها با کمک تضعیف فرهنگ، دروغ پردازی و ناآگاهی جامعه ساخته است. اگر خوب دقت کنیم می بینیم که جمهوری اسلامی نسبت به معلمان، خبرنگاران و نویسندگان همیشه شدت عمل بیشتری بخرج داده است و دلیل آن تنها این است که ضربه قلم را سهمگین تر از ضربه بمب و نارنجک می بیند

پس تنها و تنها راه برای مبارزه با این حکومت هزار رنگ دغل باز آگاهی بخشی و فرهنگ سازی است. جامعه باید متحد باشد،دشمنش را بشناسد، راه و چاه را بداند و گرفتار نیرنگهای حکومت نشود و این امر تنها با بالا رفتن سطح آگاهی و فرهنگ امکانپذیر خواهد بود

منبع: وبلاگ شهید سبز